متاسفانه !
حتی خیلی کم فرصت کردم که کارهای کارگاه خیاطی را مدیریت کنم، البته شکر خدا خانمها تقریباً مسلط بر برنامه شده اند و مشکلات عدم هماهنگی از بین رفته و از جان و دل کار میکنند و من قول دادم که وقتی به سود دهی رسید خودشان را سهامدار خواهم کرد و این مسآله تآثیر بسیار خوبی داشته بر روند کار.
هفته گذشته 40% کلاسها را به اتمام رسوندم و از 17 دی ماه شروع امتحانات و پروسه تصحیح ورقه و ..... خواهد بود.
دو هفته قبل عمه مؤمن و مهربانم، مسافر بهشت شد و این دوهفته مشغول مراسم سوگواری بودیم و هنوز مراسم ادامه داره. این عمه خانم مهربان، عمه بزرگم بود و خیلی با عزت و احترام زندگی کرد و بسیار دوست داشتنی و خیرخواه برای همه بود و در 92 سال زندگیش هیچکس خاطره یا ذهنیت منفی ازش نداشت. فرزندان بسیار مومن و موفقی تربیت کرده که مثل خودش خوش قلب و خوب هستندو در مدت چند سالی که عمه جان خانه نشین و بعد مریض بود همه امکانات بیمارستانی را در منزل فراهم کردند و مثل پروانه دورش میچرخیدند.
اما طفلکی عمه کوچکم که 14 سال قبل سکته کرد و در تنهایی و در بیمارستان از دنیا رفت خیلی از جانب 5 فرزندش محبت ندید و فرزندانش مراسم درست حسابی هم برگزار نکردند وحتی وصیت هاش را در مورد ثلث اموالش پشت گوش انداختند.
خداوند توفیق خدمت به والدین را برای همه ما فراهم آورد انشالله، تا شاید بتونیم گوشه ای از محبت هاشونو جبران کنیم.
برچسب:
نویسنده: بهنام شریفی